![]() |
![]() |
|
| مهدی تقی نژاد |
|
غربت و غم می باره از آسمون
قد تموم دونه های بارون تو کوچه ها بوی محرم می یاد یکی یکی میان به دنبال هم نشسه غم رو سینه های مردم پرچمای سیاه هوایی شدن هرکی می بینی یا حسین می خونه نام حسین هنوز چقد غریبه غریبی امام حسین ساده نیس کربلا رو با آب و تاب شناختیم امام حسین تشنه دریا نبود دس بزنه به هرچی دریا می شه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 22:37 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
عطش، و انتظار، و اصغر، آب، و حسين بريز شرم حضورت بيا به خيمه که باز چه ظهر دلهره انگيزی، آسمان پريشان است هنوز در نفس تب گرفته زمان جاری ست حکايتی ست صدايت که تا هميشه بلند است |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 9:37 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
کربلا عصاره بهشت است و عاشورا آبروي عشق. اگر کربلا نبود هيچ گلي از زمين نمي روييد و مشام هيچ انسان آزاده اي حقيقت را استشمام نمي کرد. اگر کربلا نبود عاشورا نبود و اگر عاشورا نبود امروز عشق بر سر هر کوي و برزني بيگاري نمي کرد. حسين آمد و عشق را آبرو بخشيد و عباس با دستان بريده و لبان خشکيده با مشکي زخمي عشق را سيراب کرد تا حرف و حديثي باقي نماند؛ زينب عشق را تداوم بخشيد و آن را در گستره زمين و آسمان منتشر کرد تا از آن پس تمام عاشقان وامدار حماسه عاشورا باشند. کربلا قبله الهام عاشقان شد و عاشورا ميعادگاهي براي آنان که مي خواهند نماز عشق را در محرابي به بلنداي تاريخ بپا دارند. از آن روز زندگي معنا يافت که حسين (ع) بر کتيبه دل ها نقش بست و عاشورا- اين راز نهفته- مضمون تمام ناگفته ها شد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 18:9 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
بغل بغل عاشورا سينه سينه گريه دوباره بوی غريبی دوباره بوی سوختن نخل خيمه های غريب دوباره بوی تر مشک دوباره چشمه خشکيده چشم های نجيب دوباره گريه و زينب محرم و ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 21:13 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
بر دوش تو امانت آن آفتاب بود ای از تبار و صولت مردان بی نشان در ازدحام آتش و شمشير و نيزه ها ای نام تو طليعه آرامشی عجيب آن هيبت خميده آتش گرفته ات آن نی که با تلاوت خورشيد جان گرفت راه تو تا هميشه تاريخ زنده است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 0:31 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
او با تمام آینه هایش طلوع کرد اینجا میان دشت نمازی فراهم است باید کنار قامت این نخل های سبز بزمی فراهم است بیا همرکاب شو ای عشق های ساده مرا هم رها کنید |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم شهریور 1387ساعت 17:57 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
باز یک شاخه گل یاس شکست باز دریای عطش در یک مشک مشک بود و لب و دندان و عطش آن طرف گوشه آن خیمه کسی |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم شهریور 1387ساعت 17:55 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
نام تو بر کتیبه پیکار مانده است اینجا تمام پنجره ها با حضور تو از آن طرف تلاطم یک مشت بوف کور اینجا چه حکمتی ست که این مشک تشنه نیز نام تو در تمامی تاریخ روزگار آنجا سری به روی دلی آب می شود |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 13:32 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
دشت و غبار مشک و آب نام هایی که جاوید شدند در چشم تو در دست تو جهان همچنان به حیرت می چرخد و غبارها غیرت و مروت را جار می زنند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 13:21 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ شعرهای عاشورایی من را شامل می شود. با این امید که مجموعه ای درخور فراهم شود.
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| پیوندها |
|
گلبن (مهدي تقي نژاد) گلبانگ (مهدي تقي نژاد) فرهنگ نوشت (مهدي تقي نژاد) غزل سعيد |
|
RSS
|